دلنوشته های مهدی طلبه

مادر

 

به من بگو که شبهای آخر هم صدای گریه ات بلند بود؟
همسایه ها بازهم شاکی بودند ؟
بگو صدایت در می آمد؟
یا در شکستگی پهلو فرو می خوردیش؟
مادر؛
به من بگو مادر؛
چه گذشت آن شب های آخر به تو ...
اجازه می دهی مادر خطابت کنم؟ قبل آنکه بین ما و در فاصله بیفتد؟
:((


برچسب‌ها:
+ نوشته شده در  شنبه 09 فروردین 1393
ساعت 19:03  توسط م.ر  |  ارسال نظر(0)


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

ابزار وبمستر